طنز چریکو

سفرنامه چرکو ۳

خوانندگان جان سلام 

شرح ما وقع بر ادامه سفر : 

 

آنان در آن صنعتی نهان کنند که موجوداتی بسیار ریز آنچنان بر گرد یکدیگر می چرخند که گرمایی عظیم تر از گرمای آن جهان ، آبهای نیلگون دریای این دیار را ذره ذره کرده تا قدرتش اجسامی را بحرکت در آورد. 

آری غلامک !  

اما افسوس و صد افسوس ، 

 

از ایجاد آن صنعت و نابودی این کشور!  

می گویند صنعت های آن زمان چنان کون و مکان را در هم آویزد که نقش ستارگان آسمان بر روی کاغذها نمایان گردد ،  

مردمان آن زمان نگار  صورت معشوقه هایشان را در ابزارها مشاهده و کلام اشوه آنها را با آن صنایع گوش دهند.

 

یا بوالعجب ! 

 پناه برخدا !

 

سعدی علیه الرحمه جرعه ای آب بنوشید ،

 

غلامک را ندا داد :

 

برویم تا مصافحتی چند با مردمان این دیار داشته باشیم ...